|
از بازی شب یلدا رسیدیم به اینجا . هیچ ربطی به یلدا نداریم ولی باید اعتراف کنیم. به سفارش دوستان خوبم آقا یوسف حیدری و سید محمد آقای فخار من هم اعتراف میکنم. ۱)وقتی که یه بچه دوست داشتنی و مهربون بودم نمی دونم چرا بیشتر از یک ساعت زنده نموند! ۲)از مهد کودک فرار می کردم.به هر نحو ممکن!(یه خاله سارا داشتیم که اگه پیداش کنم محکم بغلش میکنم و می بوسمش اینقدر دوسش داشتم! ۳)کلاس چهارم دبستان یه معلم داشتیم٬ همیشه می گولیدمش! با دل درد از سر کلاس میومدم بیرون بعد هم به سمت خونه (تینی تون معرف سگا دوستان عزیز هست ۴)عاشق ۴-۱)صدای موتور ماشین و صدای رعد و برق!(البته صدای خواننده ها به کنار ها!) ۴-۲)گل مریم٬ رنگ قرمز (و معاقبا پرسپولیس!)٬ صدای پارس سگ(!)٬کلا حیوانات٬شکار حیوانات! و خیلی چیزای دیگه اما اینا مهماش بودن. ۵)همیشه دوست داشتم مثل لئون (فیلم لئون "به کارگردانی لوک بسون") یه قاتل حرفه ای باشم! من هم آقای روح الله رجائی و ایمان مشعل چیان وخانم روحانیون رو به اعتراف کردن نمی دونم چرا اعترافام ناراحتن همشون!
+
نوشته شده در بیست و نهم دی 1385ساعت 17:0 توسط صاحب خونه
|
محرّم آمد٬ دوباره تکیه ها٬مجالس روضه و وعظ(وکمتر وعظ و خطابه!)و حسینیه ها. براحوال چه کسی گریه کنم؟ براحوال سالار شهیدان؟ بر احوال کودک شیر خواره؟ بر احوال شاهزاده اعظم؟ بر احوال عباس بن علی؟ یا بر احوال خودم؟ چند سالی ذهنم درگیر این موضوع هست که : اگر در کربلا بودم جزء کدام دسته می شدم؟ دشمنان منفعت اندیش؟ یا دوستان مصلحت اندیش علم آلود که فرار را بر قرار ترجیح دادند؟ و یا جزء ۷۲ یار بی ریا که منفعت و مصلحت خود را در ماندن خلاصه می دیدند؟ هنوز هم به جواب نرسیده ام. یک شب وقتی به دلم و اعمال و رفتار آن روز خودم نگاه می کنم٬ خود را در سپاه یزیدیان میبینم. شبی دیگر٬ فرار را بر قرار ترجیح می دهم و شبی بعد٬ در دلم هوای ماندن است که ای کاش بودم و می ماندم. اما چه فایده(وچه بهتر!)که نبودم٬ندیدم و (شاید) جزء یزیدیان و یا دوستان مصلحت پیشه نشدم. من اکنون و در زمان حال زندگی میکنم.رنج می کشم وقتی میبینم٬ دختران وپسرانی که بیشتر برای تفریح به خیابانها آمده اند تا عزاداری٬ و بدتر اینکه اکثرا در حال تمسخر حال عزادارانند (عزادارانی که البته خود کمتر بی ریا هستند!) . بعضی وقتها ٬ بعضی حرفها٬ برای ما(من و تو) گران تمام می شود اما گفتنش به ز نگفتنش است. اگر یک بار واقعه عاشورا را بازبینی کنیم می فهمیم. زمین٬از بیم سکوت کرده و آسمان٬ با حول و اضطراب نظاره گر.هر دو لشگر صف بسته اند(اما چه نامتناسب!۷۲نفر در مقابل سپاهی عظیم).در سمتی در سپاه کودک شیر خواره دیده می شود٬در طرف دیگر حرمله با کمان . اینها برای چیست؟ برای که؟ برای چه؟ اینها برای اسلام است . برای ما (من و تو)و ستونی است که هرگز از هم پاشیده نمی شود حتی در آخرالزمان. ای کاش فقط یکبار٬ یکبار زندگیمان٬رفتارمان و خودمان را از اول نگاه کنیم. کدام پیام عاشورا را حداقل به طور ناقص در خود می یابیم؟! من به حال خودم گریه می کنم.
+
نوشته شده در بیست و چهارم دی 1385ساعت 13:13 توسط صاحب خونه
|
هان مردمان! هر آینه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد کرد تا ناپاک را از پاک جدا کند.وخداوند نمی خواهد شما را بر غیب آگاه کند. هان مردمان! هیچ سرزمینی نیست مگر این که خداوند به خاطر تکذیب اهل حق آنان را پیش از روز رستخیز نابود خواهد فرمود و به امام مهدی خواهد سپرد.وهر آینه خداوند وعده ی خود را انجام خواهد داد. هان مردمان! پیش از شما٬ شمار فزونی از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود کرد. و همو نابود کننده ی آیندگان است.او خود در کتابش آورده:«آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آن آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم.وای بر ناباوران!» هان مردمان! همانا خداوند امر و نهی خود را به من فرموده و من نیز به دستور او دانش آن را نزد علی نهادم. پس فرمان او را بشنوید و گردن نهید پیرویش نمائید و از آنچه بازتان دارد خودداری کنید تا راه یابید. به سوی هدف او حرکت کنید٬ راههای گونه گون شما را از راه او باز ندارد! *** زیر نویس: هان ای غدیر!مهدی ما آخرین امام خواهد زدود غربت این سالیان سال.
+
نوشته شده در هفدهم دی 1385ساعت 12:9 توسط صاحب خونه
|
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که دیده هر چه بیند دل کند یاد!
+
نوشته شده در چهاردهم دی 1385ساعت 15:34 توسط صاحب خونه
|
صدام اعدام شد.
ديروز اين خبر در تمام دنيا منتشر شد.يكي خوشحال بود يكي ناراحت!از اعدام صدام نه ها! از اينكه حقش نبود اونجوري با اون وضعيت ؛ دلم براش سوخت وقتي مي خواستن طناب دار رو بندازن گردنش، اما بالاخره يه جورايي هم حقش بود. اللهم اجعل عاقبت امورنا خيرا.
+
نوشته شده در دهم دی 1385ساعت 17:23 توسط صاحب خونه
|
|
درباره وبلاگ
اینجا: وبلاگ "وحید رضا نجفی ظریفی" خواجه تاش : "صاحب خونه" مطالب : "هرچی دوست داشته باشم اما بیشتر مذهبی" متولد :" 9/1366 تهران" منوی اصلی
پیوندها
خطابه غدير خلیفه دوم! برادر خوبم / دست نویس آقاي حسام الدين مقدس زاده آقای بهزاد مرتضوی/ غرولند خانم عذرا ترابي/ يك مسافر سید محمد فخار/ گذرنامه سنجاقک شيخ ميم. غريب/ كوچه پشتي خانم مهناز چتر فيروزه / سيمرغ صدرا امانی (بدون آقا)/ پرواز تا نا كجا آبادها خانم الهام اسرافيلي / اتاقي از آن خود آقای محمد حسین نبی/ گاهي كه مداد... آقا مجتبی/ شاخه گل آقای ایمان مشعلچیان/ يكشنبه ها آقای روح الله رجائی/ خط آخر آقای یوسف حیدری/ جريده آقا فرشاد/ ترناس خانم آمنه اسماعيل زاده / حرفهائي از سر خميازه آقاي حميدرضا محمديان / بي بام .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
