|
می خواستم یه مدت از خودم چیزی ننویسم٬ خیلی به هم ریخته بودم.اما امروز (نمی خوام بگم اتفاق چون اتفاق نبود )یه تلنگری یه چیز تو این مایه ها مجبورم کرد که بنویسم و بنویسم و بنویسم تا شاید آروم بشم. هفته قبل تجربه قشنگی داشتم٬ بیانش سخته: هم خوب بود ٬ هم بد! خوب بود به خاطر اینکه فهمیدم چند نفر( یا نیرویی)همیشه مواظبم هستن٬ همیشه دوستم داشتن٬همیشه دوستم دارن ٬ همیشه تا موقعی که زنده ام دوستم خواهند داشت و مواظبم هستن. بد هم به این دلیل که نمی فهمیدم چرا این جوری شدم! یکی دوتا از دوستانم از حال اون روزهای من خبر دارن و میدونن چی میگم. امروز باز هم این به من ثابت شد همیشه یکی بوده و هست که مواظبمه٬ دوستم داره!!! همیشه یه شمع ته دلمون روشن نگه میداره که بگه من مواظبت هستم٬ امیدت به من باشه!!! جیر جیرک دیدین؟ شبیه ملخه ولی سیاه. نمی دونستم اینقدر به زندگی امید داره(فکر کنم خیلی آدمها امید به زندگیشون از این جیر جیرک کمتر باشه!)٬ اتفاقی کاری کردم که یکی از پاهای عقبش ( اون پا بزرگاش که باهاش می پره!)کنده شد.اعصابم خورد شد فکر کردم مرده٬ انداختمش بیرون! کار داشتم رفتم بیرون٬ برگشتم٬ عجیب تر از این ندیده بودم٬ با همون یه پا داشت به راهش ادامه میداد٬ هنگ کردم!!! یاد هفته قبل خودم افتادم و سر در گم شدنم!!! ولی دیدم نباید از این بی زبون کمتر باشم٬ حداقل باید شایسته وضعیتی که دارم باشم. نمی دونم چه جور نوشتم : خوب ؟ بد؟ باربط؟ بی ربط؟ ولی همشون تو ذهنم داشتن وول می خوردن !!! احساس کردم باید بنویسمشون تا آروم بشم. نمی دونم.
+
نوشته شده در سی ام مهر 1385ساعت 15:29 توسط صاحب خونه
|
ما همه از یک قبیله بی چتریم
فقط لهجه هایمان٬ ما را به غربت جاده ها برده است. ... ما همه از یک گلوی پر از ترانه رها شدهایم فقط سکوتهایمان٬ ما را به غربت چشم برده است. «هیوا مسیح» ادامه مطلب...
+
نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1385ساعت 15:50 توسط صاحب خونه
|
سلام٬ این چند شب هم گذشت و سر ما طبق معمول خلوت شد منتظر مطالب جدید باشید٬ زود برمی گردم! نمی خوام این صندلی خالی بمونه!!!
راستی از همتون قبول باشه.
+
نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1385ساعت 19:51 توسط صاحب خونه
|
الهی ضعیفم خواندی و چنین است و هر چه از من آید در خور این است. الهی ضعیفم خواندی و چنانم مگذار که در پیش خود بمانم. الهی بنده جرم کرد٬ خسته دل و آلوده دامن شد٬ منادی کرم تو آواز داد که نصیب معیوبان با من شد و رحمت سبقت گرفت و فضل و کرم در من شد تا لاجرم سگی آن سبع را ثامن شد. الهی آنچه بر ما آراستی خریدیم و از هر دو جهان محبت و جامه بلا را بریدیم و پرده عافیت دریدیم٬ الهی عاجز و سر گردانم ٬ نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم!
+
نوشته شده در نوزدهم مهر 1385ساعت 5:1 توسط صاحب خونه
|
امشب از اون شبهائی بود که هر ایرانی یا حداقل هر آذری به ملیت خودش افتخار کرد!
وقتی شنیدیم که از ۱۲ وزنه بردار ایرانی ۱۱ تاشون دوپینگی در اومدن واقعا" تاسف خوردیم ولی ما تونستیم با همون یه نفرمون کاری بکنیم که بقیه کشورها تاسف بخورن .یه بنده خدائی از دوستانم که موقع وزنه زدن رضا زاده باهاش صحبت میکردم میگفت: همین رضا زاده هم که دوپینگ نکرده به خاطر اون اسمی بوده که رو پیرهنش نوشته شده! همه میدونن که ایرانی ها همیشه این جور وقتها دچار یه جو گرفتگی می شن به نام حس نوستالژیک! مخصوصا با کارهایی که صدا وسیما انجام میده(با اون سلیم موذن زاده ای که قبل از اعطای مدال گذاشت با اون آهنگ بعد از نوحه سلیم موذن زاده و ...)!!!!!!!!!!! در آخر این رو بگم یادمون نره که ۱۱ نفر دوپینگی تو همین تیم داشتیم!!!!!!!!!!! ولی در هر صورت یاشاسین هامی آذری زبان لار!!!!!!!!!!! مگر اینکه ما آذری زبانها به داد بعضی ها برسیم این دو جمله آخر رو هم بذارید به حساب همون حس قشنگ و جذاب ٬حسی به نام میهن پرستی٬نوستالژیک٬ یا هر چی دلتون خواست!
+
نوشته شده در شانزدهم مهر 1385ساعت 0:3 توسط صاحب خونه
|
دوستان یه سوال دارم:
نظرتون راجع به این که قالب وبلاگ رو عوض کنم چیه؟ چند نفری رو به پیوندهام اضافه کردم من رو به خاطر اینکه این کار رو کردم حتما" می بخشن ولی چون خودم وبلاگ و خودشون رودوست دارم خواستم دیگر دوستانم هم از وبلاگهاشون لذت ببرن.
+
نوشته شده در نهم مهر 1385ساعت 21:36 توسط صاحب خونه
|
دیروز قبل از اذان مغرب داشتم رادیو گوش می کردم.
رادیو پیام:((ایران بعد از امریکا و ترکیه رتبه دوم در تولید گردو در جهان را داراست.)) برام جالبه که ایران در تولید خیلی از چیزها جز ۵ کشور برتر دنیاست ولی هیچ کدوم از اینها تو زندگی عادی مردم تاپیری نداشته(لااقل این طور نشون میده)!!!!!!!! نا خود آگاه یاد کتاب مزرعه حیوانات افتادم که توش اونا(حیوانات)برای زندگی بهتر و آزادی انقلاب وحوش رو راه انداختن ولی با گذشت زمان و رهبر شدن ناپلئون همه چی عوض شد و...! اصلا" اونا حیوونن و ربطی به انسانها ندارن مگر اینکه بعضی از انسانها عوض اینکه بیشتر به بعد انسانیشون اهمیت بدن به بعد حیوانی خودشون توجه کنن.که در این صورت وای به حال زیر دستای اینجور آدمها! میان این برهوت٬ -این منم٬ من مبهوت. ... تمام مرتجعان غول گول دنیایند همیشه سد بلندی به راه فردایند. دلم گرفت از شیوه های شدادی بیا ٬ بیا برویم خوشا که رستن و رفتن -به سوی آزادی
+
نوشته شده در پنجم مهر 1385ساعت 18:8 توسط صاحب خونه
|
اگر کسی یه اشتباهی کنه باید مسخرش کرد یا کمک؟
خواهش میکنم اگر خواستین نظر بدین جدی باشین.
+
نوشته شده در یکم مهر 1385ساعت 22:24 توسط صاحب خونه
|
پائیز عمر من اینک قدم زنان
در بستر زمانه گذر دارد آه ای سموم سرد زمستان بر نیمسوز شمع وجود من آیا چه وقت می گذری پس کدام وقت؟ ماه رمضان٬ پائیز٬ مهر ... نمی دونم چرا با اومدن بهار گذشت زمان رو احساس نمی کنم ولی با اومدن پائیز ... ! امروز بعد از گذشت چندین سال نرفتم مدرسه. هم خوب بود هم بد. یه حس آواره! یکی ازم پرسید چه جوریه؟ نتونستم جواب بدم لال شدم! خدا کنه ماه رمضان٬پائیز٬ مهر با برکتی باشه برا همه٬ سر سفره افطار یا هر وقت دلتون شکست من رو هم دعا کنید.
+
نوشته شده در یکم مهر 1385ساعت 22:20 توسط صاحب خونه
|
|
درباره وبلاگ
اینجا: وبلاگ "وحید رضا نجفی ظریفی" خواجه تاش : "صاحب خونه" مطالب : "هرچی دوست داشته باشم اما بیشتر مذهبی" متولد :" 9/1366 تهران" منوی اصلی
پیوندها
خطابه غدير خلیفه دوم! برادر خوبم / دست نویس آقاي حسام الدين مقدس زاده آقای بهزاد مرتضوی/ غرولند خانم عذرا ترابي/ يك مسافر سید محمد فخار/ گذرنامه سنجاقک شيخ ميم. غريب/ كوچه پشتي خانم مهناز چتر فيروزه / سيمرغ صدرا امانی (بدون آقا)/ پرواز تا نا كجا آبادها خانم الهام اسرافيلي / اتاقي از آن خود آقای محمد حسین نبی/ گاهي كه مداد... آقا مجتبی/ شاخه گل آقای ایمان مشعلچیان/ يكشنبه ها آقای روح الله رجائی/ خط آخر آقای یوسف حیدری/ جريده آقا فرشاد/ ترناس خانم آمنه اسماعيل زاده / حرفهائي از سر خميازه آقاي حميدرضا محمديان / بي بام .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
